فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )

89

سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )

به كلى از بين رفته است . يكى از ساختمانهاى قديمى اين باغ را چند سال قبل براى ارضاى هوس يكى از وزراى ظل السلطان ، كه مىخواست در آن محل براى خود خانهء جديدى بنا كند ، خراب كردند . در ايران هيچ چيز مانند عدم توجه به بناهاى قديم يا آثار تاريخى تأسف‌آور نيست . اغلب پادشاهان و فاتحان ، ابنيه و آثار قديم را هر چه بوده است خراب كردند . پس از فتح شهرى ، اولين اقدام آنان از بين بردن اغلب چيزهايى بود كه باعث آبرو و اعتبار بود يا از زمانى حكايت مىكرد كه ممكن بود به نحوى از انحاء دورهء خود آنها را تحت‌الشعاع قرار دهد . حتى در زندگى روزمره ايرانيان پسر ، خانهء پدرى را با نظم و ترتيب حفظ نمىكند يا آن را مطبوعتر نمىسازد بلكه ترجيح مىدهد بر اثر عدم توجه و مراقبت ، بناى مزبور رو به ويرانى نهد و سپس در گوشهء ديگر باغ خانهء جديدى بنا كند كه معمولا داخل و خارجش از بناى قديمى پست‌تر است . در ايران ، فقط از مساجد و ابنيهء مقدس و پلها خوب نگاهدارى مىكنند . ولى به طور كلى اين ابنيه نيز در بعضى از قسمتهاى ايران كهنه و خراب است . در همه جا غير از تهران خيابانهاى قديمى را مبدل به خيابانهاى جديد مىكنند . به سختى مىتوان از برخورد با ديوارهاى فرو ريخته ، ساختمانهاى ترك‌خورده و مساجد و زيارتگاههايى كه كاشيهاى آن افتاده و يا مشاهدهء انبوه زباله در پشت يا داخل باغها و مناره‌هاى شكسته و عظمت و شكوه منهدم شده احتراز جست . با يكى دو مورد استثناء علامت و نشانه‌اى كه حاكى از مراقبت و محافظت و تعمير ابنيه باشد نمىتوان مشاهده كرد . پل خواجو ، مانند پل جلفا ، زمانى دو خيابان بزرگ را كه شبيه چهار باغ بود به يكديگر متصل مىساخته ، ولى وضع كنونى آنها طورى است كه هيچ‌گونه نشانه‌اى ، كه حاكى از عظمت گذشتهء آنها باشد ، نمىتوان يافت . اما هنوز آثارى باقى است كه نشان مىدهد آنها در ايجاد پايتخت سلطنتى سهمى داشته‌اند . آن قسمت از خيابان كه در امتداد شهر قرار گرفته به بازار نقاشان كه اكنون ويران شده است منتهى مىگرديد و به « ميدان شاه » يعنى پشت « مسجد شاه » و روبروى سردر بازار اصفهان مىرسيد . انتهاى ديگر پل به گورستان اصفهان منتهى مىگرديد . در اين گورستان گورهاى خوش طرحى يافت مىشود كه گنبد آنها با نمونه‌هاى خوبى از كاشى ايران پوشيده شده است . مرده‌شوىخانه ، در آن نقطهء شهر كه رودخانه پايان مىيابد و آب هميشه جريان دارد واقع گرديده است . در بازار شايع است كه يك روز عصر عده‌اى از جوانان خودآراى ايرانى كه ضمن گردش از اين محل مىگذشتند ، همان‌طور كه معمول اين نوع مردان جوان است ، شرط بستند كه